اسكندر بيگ تركمان

540

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

شعر با قضا بر نميتوان آمد * با قدر در نميتوان آميخت و كس فرستاده از اللّه ويردى خان التماس نمودم كه حكم كند احدى باولياى من متعرض اهل اين قلعه نگردد . بالجمله غلامان متعاقب يكديگر سمندر وار از آتش عبور نموده بقلعه درآمدند و چون الوار دست از جنگ كشيده بودند غلامان نيز حسب الفرموده الله ويرديخان متعرض حال كسى نشده شاهويرديخان را بيرون آوردند الله ويردىخان با او لوازم مردمى بجاى آورده جمعى را بمحافظت و محارست اهل حرم و فرزندانش تعيين نمود و شاهرخ مذكور كه مير سنجق رومى و حاكم اين قلعه بود چون در ميان جنگ زخم مهلك يافته [ 370 ] بود او را همراه باردو آوردند كه جراحان بمعالجه پردازند چون باردو رسيد از هم گذشت و معدودى كه از شاهويرديخان به آن قلعه آمده بودند بعضى در جنگ كشته شده و اللّه ويرديخان شاهويرديخانرا با فرزندان و متعلقان و گرفتاران مصحوب خويش گردانيده باردو آورد و در كنار آب صدمره زنجير بر گردن او نهاده سر زنجير را اللّه ويرديخان بدست گرفته بدر دولتخانهء همايون آورده زبان حال منيهان اقبال بدين مقال متزنم گشت : شعر سرى كز طوق ثو جويد جدائى * مباد از بند بيدادش رهائى كشته شدن شاه ويرديخان شاهويرديخان جوان خوش سيماى نيكو قيافه بود و اگر اندك تملق و افتادگى كه در چنين وقتها به كار آيد ميكرد احتمال قريب داشت كه مضرتى به او نرسد اما او در كمال نخوت و عجب و تكبر كه در همه وقتى خصوصا در هنگام بخت بر - گشتگى و حضور اقدس پادشاهان مذموم است سلوك كرد و از ناصيهء احوالش نفاق و شقاق نمايان بود در ميزان خرد عدمش بر وجود سنجيده‌تر آمد و او با چند نفر از هواخواهان در همانجا بياسا رسيدند قنبر بيك استاجلو و جمعى از عساكر منصوره كه بسركردگى او بطلب شاهويرديخان رفته بودند به طرف بادراى رفته در آنجا دست درازى چند برعايا تابع الكاى بغداد نموده دواب و اغنام بسيار غارت نموده بودند و چون بازگشته باردو آمدند اين معنى مرضى خاطر اشرف نبود كه مال رعايا بتاراج رود غارت مزبور را جمع نموده مصحوب يكى از قورچيان عظام نزد حاكم بغداد فرستادند كه به صاحبان باز دهند و از صدمره كوچ كرده بخرم آباد آمدند و حسينخان ولد منصور بيك سلويزى را تربيت فرموده حكومت لرستان سواى صدمره و هندمس و محال قريبهء بغداد كه بطهماسب قلى سلطان اينانلو شفقت شد بحسينخان مذكور تفويض يافت چون جماعت خامه بيدل با جماعت سلويزى عناد ميورزيدند و بهواخواهى شاهويرديخان و اولاد شجاع الدين اطاعت سلويزى نكرده حكومت حسينخان را كاره بودند